قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4800
تاريخ الفي ( فارسى )
و لشكر خود را دو قسمت كرده نصفى به روز و نصفى به شب سلاح مىپوشيدند . و چون ناصرى نزديكتر آمد ، ملك ظاهر چنان زبون شد كه هر روز در مجلس گريه مىكرد و مردم را بر عاجزى او رحم آمده مىگريستند و جماعت جماعت از مردم مصر زرها از وى گرفته نزد ناصرى مىرفتند . تا آنكه بجز خويشان و دوستان كسى از امراى معتبر نزد او نماند و مرداس احمد سى هزار دينار گرفته و انگشترى قيمتى علاوه گرفت و گفت « جان من فداى سلطان باد . تا من در ملازمت سلطانم تو را هيچ خوفى از ناصرى نيست . » و سلطان او را نوازش كرده و او از نزد ملك بيرون آمده به غير از پيش ناصرى جايى ديگر آرام نگرفت . و كار بر ملك ظاهر « 1 » به غايت تنگ شد ؛ چه ، هيچ روز و شبى نبود كه جمعى كثير نزد ناصرى نمىرفتند . نوبتى غلامان خود را از قلعه بيرون فرستاد كه جمعى را كه نزد ناصرى مىرفتند برگردانند . مردم شهر اتفاق نموده غلامانش را تيرباران كردند و هرجا كه كسى در حبس بود ، از بنديخانه خود را خلاص كرد و كسى را پرواى منع نبود و روز به روز مردم مىرفتند . تا آنكه سلطان به تنگ آمده خواست كه خود نيز نزد ناصرى رود . جمعى كه باقى مانده بودند و غلامانش او را مانع شدند و گفتند كه « چندان صبر مىبايد كرد تا كشته شويم . بعد از آن اختيار شما راست . » و ظاهر را در قلعه يلبغا چنان به تنگ آورد كه [ 487 الف ] كس فرستاد و طلب امان نمود . يلبغا جواب داد كه « برقوق برادر ماست . چند روز پنهان شود تا اين فتنه فرونشيند ، و الا كار مشكل است . » و ظاهر را نيز مجال نمانده در شبى از مردم خود پنهان به طرفى بيرون رفت . همان شب ناصرى خبردار شده منطاش را به محافظت قلعه فرستاد و مردم متفرق از اعراب و تركمان و غيره كه با ناصرى همراه بودند به قدر مقدور تاراج كردند و ناصرى خبر شده جمعى را فرستاد كه حفظ شهر نموده و خليفه و ساير مردم به ملازمت آمدند . و در لحظه ناصرى كس فرستاد كه جميع مردمى را كه ظاهر در قلعه محبوس داشت آزاد كردند و سخن در باب تعيين پادشاه شد . اكابر امرا به حكومت ناصرى رضا شدند و ناصرى به هيچ وجه قبول نكرد . و روز ديگر به عظمت هرچه تمامتر سوار شده و قريب به صد هزار كس با او سوار شدند . به قلعهء جبل رفت و ملك صالح ، امير حاج را كه برقوق از سلطنت عزل كرده بود به پادشاهى برداشت و به ملك منصور ملقب ساخت . و برقوق در گوشهء خانهء ابو يزيد نامى پنهان شد . امرا خبردار شده كسى به طلب او فرستادند و او و ابا يزيد گريخته در خانهء ظاهر پنهان شدند . الطنبغا چوپانى به تفحص رفته او را پيدا
--> ( 1 ) . ق : ملك ناصر .